كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
48
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
كه قسمتى از آن ويران شده بود و هنوز چند اتاق داشت ، در اختيار گرفتم . در اين اتاقها مىشد روى زمين خالى خوابيد . اين خانه كاملا مطابق ميلم بود . من فكر مىكردم ، كه ايران هم مثل يمن پرجمعيت است . در يمن هرشب مى - توانستيم زير سقف بخوابيم . چون كمى پيش از حركت از بوشهر ، شنيدم كه هيچكدام از مسافرين - كه البته بيشتر آنها مردم فقيرى بودند - چادرى با خود برنمىدارند و من خودم حوصلهء متشخص بودن را نداشتم ، كه در اين كشورها نه تنها خرج زيادى برمىدارد ، بلكه ناراحتىهايى هم همراه دارد ، چادرم را همراه برنداشته بودم . اما از بىچادرى خيلى رنج بردم . چون هوا خيلى بارانى بود و ما تقريبا هر شب ناگزير از خوابيدن در فضاى باز بوديم . قلعهء خورموج خيلى بهتر از قلعهء تنگسير نبود . فقط گهگاه در سطح خارجى ديوار سنگريزه و آجر به چشم مىخورد . ديوارهاى خانهاى هم كه من در آن منزل كرده بودم ، همه از خشت ساخته شده بودند و بهندرت سنگ و آجر در آنها بهچشم مىخورد . خندق اين قلعه ، مانند خندق قلعهء تنگسير ، خشك بود ، اما گودتر بود و ده پا پهنا داشت . در جايى كه كلبههاى مردم بيچاره سوزانده شده بود ، سوراخهاى گود زيادى بهچشم مىخورد . سردار از اين حفرهها غلات و ساير چيزهايى كه انبار شده بود ، بيرون آورده بود . سردار ايرانى ، درست در كنار قلعه ، آنچنان پناه گرفته بود ، كه گويى دشمن در نزديكى بود . او اطراف اتراق خود را به صورت خندق درآورده بود و از خاك خندق و سنگ و تعداد زيادى نخل ، كه او آنها را به زيان مردم قطع كرده بود ، ديوارى به ارتفاع پنج پا ساخته بود . سپاهى كه در اينجا جمع شده بود ، از پنج هزار سوار و دو هزار پياده تشكيل شده بود ، اما مردى گرجى محرمانه به من گفت ، كه از سواران حدود هزار نفر و از پيادگان فقط پانصد نفر به درد جنگ مىخورند . در اينجا از نظم كوچكترين خبرى نبود . هركس چادرش را و يا كلبهاش را هرجا كه دلش خواسته بود ،